تصور رایج این است که معاملهگرهایی که شکست میخورند، تحلیل بلد نیستند. به نظر من این تصور بیشتر وقتها درست نیست. خیلی از آنها چارت را از بعضی معاملهگرهای سودده بهتر میخوانند.
چیزی که زمینشان میزند، چند باور است که هیچوقت به زبان نیاوردهاند. این باورها دقیقاً در لحظهٔ تصمیم فعال میشوند، همان لحظهای که باید حد ضرر را بپذیری یا از سود بگذری، و باعث میشوند برخلاف چیزی که میدانی رفتار کنی. روانشناسی ترید، بیشتر از هر چیز، یعنی شناختن همین باورها.
پنج مورد را انتخاب کردهام که به نظرم بیشترین هزینه را دارند.
«تا نفروشم، ضرر نکردهام»
جملهٔ آرامکنندهای است و متأسفانه غلط. اگر خانهای را دو میلیارد خریده باشی و حالا یک میلیارد بیارزد، یک میلیارد از دست دادهای، چه بفروشی چه نه. حساب معاملاتی هم همینطور است.
ضرر روی کاغذ، ضرر واقعی است. نفروختن فقط تو را از یک احساس بد دور نگه میدارد، پولی را حفظ نمیکند.
یک هزینهٔ پنهان هم دارد. آن سرمایه قفل مانده و نمیتواند وارد فرصت بعدی شود. کسی که سه پوزیشن سنگین در ضرر دارد، معمولاً فرصت کم نیاورده؛ سرمایهٔ آزاد کم آورده.

«باید همان مقدار را برگردانم»
بعد از یک ضرر بزرگ، ذهن برای خودش هدف میسازد: این پانصد دلار باید برگردد. از آن لحظه دیگر بازار را نمیبینی. دنبال معاملهای میگردی که آن عدد را پس بدهد.
و چون یک معاملهٔ معمولی چنین چیزی نمیدهد، حجم را بالا میبری. ضرر متوسط معمولاً همینجاست که به ضرر فاجعهبار تبدیل میشود.
بازار نمیداند تو ضرر کردهای و به تو بدهکار هم نیست. راه بیرون آمدن از این تله، جدا کردن «جبران» از «معاملهٔ بعدی» است. معاملهٔ بعدی را ستاپ خودش انتخاب میکند، نه عددی که در ذهنت گیر کرده.
«هرچه بیشتر معامله کنم، بیشتر درمیآورم»
در بیشتر کارها، تلاش بیشتر نتیجهٔ بیشتر میدهد. معاملهگری از معدود جاهایی است که این رابطه گاهی برعکس میشود.
هر معاملهٔ اضافه کارمزد دارد، اسپرد دارد، و از آن مهمتر، ذهنت را خستهتر میکند. تصمیمی که در معاملهٔ دهمِ یک روز میگیری، کیفیت تصمیم اول صبح را ندارد، حتی اگر خودت متوجه نشوی.
این را خودت میتوانی امتحان کنی. اگر ژورنال داری، معاملاتت را بر اساس ترتیبشان در روز گروهبندی کن: اولین معاملهٔ روز، دومین، سومین و بعدیها. تعجب نکن اگر دیدی بیشتر سودت از همان چند معاملهٔ اول آمده.
«این بار فرق دارد»
این جمله معمولاً درست قبل از شکستن یک قانون سر و کلهاش پیدا میشود. میخواهی حد ضرر را برداری، حجم را دو برابر کنی، یا وارد معاملهای شوی که در پلنت نبود.
گاهی هم واقعاً درست است. بازار شرایط استثنایی دارد. مشکل این است که در لحظهٔ تصمیم، استثنای واقعی و بهانه را نمیشود از هم تشخیص داد. هر دو حس یکسانی دارند.
پیشنهاد عملی من: هر وقت فکر کردی این یکی استثناست، قبل از ورود در ژورنالت بنویس چرا. بعد از سی مورد، برگرد و ببین چندتایشان واقعاً استثنا بودند. احتمالاً عددی که میبینی خیلی کمتر از انتظارت است.
«ضرر یعنی اشتباه کردهام»
به نظر من این خطرناکترینشان است، چون کاملاً منطقی به نظر میرسد.
در معاملهگری، تصمیم و نتیجه دو چیز جدا هستند. میشود تصمیم درست گرفت و ضرر کرد، و میشود تصمیم بدی گرفت و سود کرد. وقتی با احتمال کار میکنی، نتیجهٔ یک معامله بهتنهایی چیز زیادی نمیگوید.
اگر ضرر را با اشتباه یکی بدانی، دو اتفاق میافتد. از حد ضرر میترسی، چون پذیرفتنش یعنی قبول شکست. و بعد از هر ضرر، سیستمی را که داشت کار میکرد عوض میکنی.
سؤال درست این است: آیا طبق پلن عمل کردم؟ اگر جواب مثبت است و ضرر کردی، آن معامله موفق بوده و فقط نتیجهاش منفی شده. اگر جواب منفی است و سود کردی، آن معامله شکست بوده و شانس آوردهای.
چطور این باورها را در خودمان پیدا کنیم؟
این باورها پنهاناند و وقتی دربارهشان حرف میزنیم، معمولاً معقول به نظر میآییم. تنها جایی که لو میروند، فاصلهٔ بین کاری است که گفتیم میکنیم و کاری که کردیم.
سادهترین تمرینی که میشناسم این است: قبل از هر معامله سه چیز بنویس. نقطهٔ ورود، حد ضرر، و دلیل ورود در یک جمله. بعد از بسته شدن معامله، بنویس واقعاً چه کردی. بعد از بیست معامله، الگو خودش پیدا میشود.
اگر میخواهی این کار منظم باشد، ژورنال شخصی فیلد «خطاها» و «حال و هوا هنگام ورود» دارد و در تحلیلش نشان میدهد کدام خطا بیشترین هزینه را داشته. دیدن اینکه جابهجا کردن حد ضرر در شش ماه چقدر برایت خرج داشته، اثرش از هر نصیحتی بیشتر است.
و اگر هنوز حجم را با حس تعیین میکنی، اول سراغ مدیریت سرمایه برو. انضباط ذهنی را نمیشود روی سیستمی ساخت که ریسکش مشخص نیست.

پرسشهای پرتکرار
بعد از چند ضرر پیاپی چطور به خودم برگردم؟
حجم را نصف کن، ولی کامل متوقف نشو. توقف کامل باعث میشود ترس بماند، و ادامه با حجم عادی باعث میشود ترس بهجای تو تصمیم بگیرد. با حجم کم ادامه بده تا اعتمادت به اجرا برگردد، بعد کمکم به حجم معمول برگرد.
معامله با پول قرضی روی روانشناسی اثر میگذارد؟
بله، و به نظر من بیشتر از تقریباً هر عامل دیگری. وقتی پول باید تا تاریخ مشخصی برگردد، افق زمانیات را بدهی تعیین میکند نه بازار. این وضعیت تقریباً همیشه به ریسک بیش از حد میرسد.
ژورنالم را هر چند وقت یک بار مرور کنم؟
هفتهای یک بار برای اجرا، و ماهی یک بار برای خود استراتژی. مرور روزانه معمولاً باعث میشود به نتایج تصادفی بیش از حد واکنش نشان بدهی.
مدیتیشن و اینجور کارها واقعاً کمک میکند؟
کمک میکند، ولی جای سیستم را نمیگیرد. آرامش بدون قانون نوشتهشده فقط باعث میشود با خونسردی بیشتری اشتباه کنی. اول قوانینت را بنویس، بعد روی اجرای آرامشان کار کن.





نظرات (۰)
سؤال یا تجربهات را بنویس؛ معمولاً سؤال تو سؤال خیلیهای دیگر هم هست.
اولین نفری باش که دیدگاهش را مینویسد.